یه وقتایی...
می دونم دیر به دیر سر می زنم ولی...
دیر به دیر سر نمی زنم دیر به دیر مطلب میذارم
از لطف و مهر همه عزیزانی که بهم سر میزنن و لطف دارن بی نهایت ممنونم
این روزها کلا درگیر بودم ولی چند بار فکر کردم باید مطلب جدید بذارم و باز نمی دونستم چی بنویسم
آخه خیلی حرف برای گفتن دارم
یه وقتایی فک می کنم چه لزومی داره تو وبلاگ بذارم و اوقات دوستان رو تنگ کنم؟
یه وقتایی هم میگم بیام اینجا و درددل کنم و بدونم که چقد با هم همدلیم
یه وقتایی حوصله هیچی رو ندارم
به هر چی فک می کنم میگم بذا حوصله م که اومد سرجا بعد
و این حوصله دو سه روز طول میکشه تا بیاد سر جا و اون وقته که شاید از بعضی کارهات عقب موندی
دلیل این وقتایی یه وقتایی دست مردمه البته دستشون که نه یلکه دهنشون
یه وقتایی یاد اون داستانی که تو ایتدایی می خوندیم میفتم" لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود"
چقد قشنگ بود
حیف که همه چیزای قشنگ رو از کتابا ورداشتن حیف
نمیدونم این بچه ها با این حذف شدنا و این تنوع بازی ها، البته نه بازی های خوب و رشددهنده به کجا می رسن؟
چی میشن؟ چطور فکر می کنن؟ چطور دنیا رو می سازن؟ و مهم تر از همه در مورد ما که اون موقع گذشتگان بچه های امروز محسوب می شیم چطور قضاوت می کنند؟
ازمون راضین یا ناراضی؟ می گن خدایشان رحمت کند یا لعنت؟
حرفم رو پدرومادر بچه های امروزه یه وقت دیگه در مورد بچه های امروز که نوجونای فردا و جوونای پس فردا هستن مفصل حرف می زنیم با هم.
تو رو خدا هر حرفی رو نذارید از دهنتون بیرون بیاد
تو روخدا حرفی که می خواید بزنید رو اول مزمزه کنید
تو رو خدا حرفی که می خواید بزنید رو ببینید به کی دارید می زنید
تو رو خدا روحیه طرف مقابلم در نظر بگیرید.
من جلوی اون شخص نشون نمیدم ولی به همم می ریزه بعضی حرفا
خیلی به هم، چرا با کفشای من راه نمیری و دهنتو باز می کنی و نظر می دی؟
اصلا چرا من نمی تونم راحت بگم چی شده و از چی ناراحتم؟ می دونین چرا؟ چون مطمئنم حتی تو فضای مجازی هم هستند از این آدما که ندونسته قضاوت می کنن.
یه نفر می گفت تو فامیلمون همه ازدواج کردن جز من، همه می ریزن سر من بدبخت. چرا در نظر نمی گیرن که من الان کارشناس ارشد هستم و کارمند یه اداره اونم تو این سن؟ ولی اونایی که ازدواج کردن یا دیپلم یا همونم ندارن. چرا بدون در نظر گرفتن شرایط حرف می زنن؟
به نظر شما من باید بهش چی می گفتم؟ منی که خودم از مردم می کشم؟ به جای مشاوره و راه حل نشستم یه دل سیر درددل کردیم و بعدشم هر دو تصمیم گرفتیم بزنیمش به بی خیالی
ولی مگه میشه؟ ما داریم توی جامعه زندگی می کنیم. با همین مردم
پس همونطور که ما برای شما بد نمی خوایم شما هم لطفا اینقد الکی و بی برنامه تو زندگی با برنامه ما دخالت نکنید.
خدا شاهده خیلی دلم برای این جامعه می سوزه، وای به اونایی که فک می کنن بافرهنگن و وای به جامعه ای که این افکار سنگ بناش باشه
من از این مردم جدا نیستم، منم با مردمم، ولی تمام سعیم رو می کنم که موقع قضاوت خودمو جای طرف مقابلم بذارم.
بیایید در تکان دادن این تکه گوشت دقت کنیم

سلام دوست من